تبليغاتX
هومن وداداشش کامی

هومن وداداشش کامی

چاره ای نیست جزاینکه امضای توروتودفترم به عشق دیدنت توخواب بذارمش زیرسرم

سلام برتمام بربکس کامرانوهومن میدونم میدونم که میخوایین خفم کنین ولی باورکنین نمیتونستم اخه درگیرتعیین رشته وکلاسای تقوییتیو بعدم خرابی کامپیوترم دیگه نشدکه بیامخب اول نظرات:

سمیه جونم/یاتویاهیچکس جوندخترپس چرااینقدرعصبانی هستی/سونیاگل/هومن خان/مرسده خانوم نق نقو/پریسا(ز.م)جون/مریم جونم/نیکتاجوناره عزیزم من عااااااشق هومنم سعی میکنم که ازش عکس بزارم اگه قالبم بزاره!!!/تاراجونممرسی منم لینکتون میکنم/ ژینوس خوشگله/نداجون(دیوونه ی کامران خوشگله)/ترانه جون/یاسی پاترجووونم ما مخلصتیم از تبریکاتم ممنون/الیس جونم/صباخانوم گلانشاالله که شمارموگرفتی دیگه/ شراره جونم منم قررربونت برم/زینب جونممنون ازتبریکت/به به مهسا جون چه خبرا/منصوری غیرمحترم مواظب حرف زدنت باشا بااون منصور مذخرفت تازه اونی که بایددهنشواب بکشه تویی نه من/بهاره وشیماجونممرسی چشم بهتون سرمیزنم/واااااااای عشق من هومیتاجونم اومدم وبت نازم وکلی هم گریه کردم الهی من بمیرم وتورواینجوری نبینم....راستی بادابادامبارک باداایشالله مباک بادا/پریاخانوم باوفاچه عجب/مهساوپریاجون/ ♥.•:*•.♥Roya♥loveH♥.•*:•.♥جون/نسترن جون مرسی چشم سرمیزنم/ساحل جان چشم سرمیزنم/عافه جون مرسی

وای خداخیرتون بده چقدنر دستم شکستخب باعرض شرمندگی امروزداستانم خیلی کمه

احساس کردم که نسیم باشنیدن اسم الکس بدجوری بهم ریخت...._نسیم:میشه بعدا درموردش صحبت کنیم؟-آره چرا که نه.بعدبه بستنی فروشی رفتیموبعدازخوردن بستنی ازهم خداحافظی کردیم..توی راه بیمارستان یه زنگ به مامانینازدم:الو...سلام خواهرخوشگلم.-کتی:واییی کامی ...سلام الهی فدات شم کجابودی ؟هرچی خونه زنگ میزنم کسی جواب نمیده ...؟-اخه مگه تونمیدونی ماتادیروقت استدیوییم؟-اخه مبایلتونم جواب نمیده ...مال هومن که اصلاخاموشه..راستی هومن چطوره ؟حالش خوبه؟.حالاچی بگم من تاحالابه کتی دروغ نگفتم...ولی مجبورم_اره اره حاش خوبه خوبه._بهش بگوبی معرفت فک کنم که یه خواهرداریااا یه حالی ازش نمیگیری!.چشمام پرازاشک شده بود._باشه میگم .مامان چطوره ؟باباخوبه؟_اره همه خوبن.راستی داداشی کی میان اینجا؟_اخرماه._چی اخرماه....وای یعنی سه هفته دیگه؟؟؟_اره باباماکه تازه اونجابودیم_خوب اخه دلم براتون تنگ شده...._الهی من قربونت برم.....کتی جان من دیگه میرم کاری نداری_نه مواظب خودتون باشید OK؟_OOOK

                                                           ***

هومن:کامی به خدانمیتونم...._چی چی نمیتونم بایدتاتهشوبخوری ..._اخه ازگلوم پایین نمیره..._من پایین میبرمش بخوردیگه!!!.هومن امروزصبح بیدارشدودکترگفت که میتونه فردابره خونه.داشتم سراینکه کمپوت خوردن باهومن سروکله میزدم که یه صدایی اومد.-:آقای جعفری؟برگشتم یه پسرجوون جلوی دروایستاده بودویه سبدگل قشنگ دستش بود:بله بفرمایید... -:آقای هومن جعفری کدومتونید؟هومن:من هستم.امرتون؟ -:این گل برای شماست.من:ازطرف کی؟-:روی کارت نوشته.خواستم پولشوحساب کنم که گفت قبلاحساب شده. حسابی کنجکاوشده بودم.کارت روشوبرداشتم امااسمی ازفرستاده نبود.هومن:اااا کامران یه نامه روگله.نگاه کردم دیدم هومن راست میگه نامه روبرداشتموشروع کردم به خوندن

کامران وهومن عزیزسلام:

هومن عزیزم امیدوارم حالت بهترباشد.احوالت راازپدرام میپرسم .امیدوارم هیچ وقت تو

رادربستربیماری نبینم.شایدهنوزهم نفهمیده باشیدکه این نامه وگل ازطرف کیست.حقیقتش

میخواستیم خودمان بیاییم ولی بهتردیدم که نیام تاعزیزترین کسم حالش بدنشه......هومن جان

منوببخش ....به خاطرتمام کارهایی که خودت بهترمیدونی چیه منوببخش...متاسفانه نمیتونم

تمام ماجراروتونامه بنویسم ...شایدوقتی کاملاحالت خوب شد شایم هیچ وقت .........

ولی بدون که دوست دارم خیلی خیلی دوست دارم وبرام ازهمه عزیزتری

                                                                                                   نازنین

                                                                                                      بی قرارتو

وقتی به هومن نگاه کردم دیدم داره گریه میکنه ...چندباردیگه نامروخوندم ولی منظورنازنین رواز کارا نفهمیدم...یعنی چی میتونست باشه

 

خب بازم شرمنده ی اخلاق کامرانوهومنی تونم

تو اگه نباشی

تو اگه نباشی من هیچکسو پرواز نمیدم
بعد تو من دلمو به اهل آواز نمیدم
گفتی راس بگو باشه من راستشو، میگــــــــــم بدون
من با حرف هیشکی جز تو اخمامو باز نمیدم
تو اگه نباشی که نگاه من ناز نداره
حتی واسه سفر به ماه هیچ راهی آغاز نداره
اشتباهه !حقا همیشه نیس با من
این یکی حقیقته...نه مخفی و راز نداره
تو اگه نباشی من میمیرم آره هیچ راهی نداره
واسه درد دوریت مرگه راه چاره
منم که چند ساله بی تو سرده دستام
منم به تو بنده تک تک نفس هام
تو اگه نباشی...تو اگه نباشی ...
تو اگه نباشی ...تو اگه نباشی
آره راس میگی اگه تو نباشی هیچـــــــکسی نیست
که تحمل بکنه رفتار و کارای منو
نخواه داوری واسم سخته ولی
پای عاشقیم بزار کارا وحرفا ی منو
تو نباشی دیگه قصه منو خواب نمیکنه
بعد تو خدا دعا مو مستجاب نمیکنه
بخدا بدون منم بیدار بودم...
کی میگه عشق منو تو سنگو آب نمیکنه؟
هیچکسی منو بجز تو "تو" خطاب نمیکنه
تو اگه نباشی من میمیرم آره هیچ راهی نداره
واسه درد دوریت مرگه راه چاره
منم که چند ساله بی تو سرده دستام
منم به تو بنده تک تک نفس هام
تو اگه نباشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

خب عزیزان اینم ازاین راستی من ازاین به بعدهر۱۵ روزیک باراپم

تابعد

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت18:6توسط شهرزاددیوونه ی هومن | |

 باسلام به تموم بروبکس فن چطورهستی ؟خوب هستی درسلامتیه کامل به سرمی برید؟البته باوجود امتحانا فکرنمیکنم حالتون خوب باشه ...........بچه ها من روز۲۵ باعکسو داستانوشعرمیام...پس تا اون روز ..........................امتحانای خوبی داشته باشید

                         ************************************************

سلام چطورید ؟وای تروخداببخشید من قراربوددیروزاپ کنم امایهو مهمون اومد.خب امیدوارم سال خوبی داشته باشید خب کنسرت دبی هم برگزارشدوهرکی رفت جایه ماروخالی میکردهنوزهم که البوم نیومده وماهنوزتوخماری تشریف داریم....خب اول بریم سراغ جواب نظرات:

فاطمه جان ممنونم امیدوارم توهم صدسالوجشن بگیری/زینب جان ممنونم توهم سال خوبس داشته باشی /maryamجونم مرسی لطف داری گلم توهم سال خوبی داشته باشی/مرسده جون توبااون داعاهایی که میکنی من هیچ احتیاجی به دشمن ندارمخوب قشنگیه داستان به خماریه اخرشه دیگه/بهاره وشیماجون مرسی بهتون سرزدم/یاتویاهیچکس عزیزدیدی بالاخره اپ کردم وب جدیدت مبارک /سونیاجونم خدانکرده موهات سفیدشه خوب من ازاولم قراربود ۱۵ اپ کنم دیگهههyashar عزیزچشم بهت سرمیزنم/مهساجون به خداشرمنده بابامنبهت سرمیزنم ولی حجم نظراتت زیاده مال من ثبت نمیشه/صباجونم مرسی گلم کیش خوش گذشت؟/ژینوس جون اتفاقامن متولده اردیبهشتم میام وبت خبرمیدم/پروین جون بهت وب جدیدوتبریک میگم چشم بهت سرمیزنم/hoomanخان ممنونم واسه منم افتخاره باتوتبادل لینک کنم .ولی من بازم میگم که هومن اصلا خجالتی نیست بابااون یه شیطونیه که لنگش خودشه.راستی من پرسپولیسیه دواتیشم ./مهتاب دیوونه کامران مرسی گلم چشم بهت سرمیزنم/زهراجون چشم صحنه دارش میکنم/

خب حالا بریم سراغ داستانننننننننن:

نازنین تمام طول راهوگریه کرد,وقتی رسیدیم جلوی اطلاعات بیمارستان کامران که پشتش به مابودرودیدیم...اونم مثل ماازهیچی خبرنداشت جلوی اطاقی که هومن بودوایساده بودیم ومنتظربودیم ...کامران وقتی نازنینو دیدکه داشت مثل ابربهارگریه میکرد,واسه اینکه نازنینوقانع کنه گفت:نازی جون انقدگریه نکن ...حتما واسه اون همه فسنجونیه که خورده...حتمادلش دردگرفته!ولی نازنین ول کن نبود...      اززبان کامران:همون جورکه سعی میکردم نازنینواروم کنم ,بدترخودم بیشتردلم شورمیزد.هومن ازاون مهمونی که امدیم بهم ریخت .وقتی هم که به خونه رسیدیم خواست بره یه خورده قدم بزنه....ازمنم خواست که باهاش برم ...میگفت که میخواد یه چیزی روبهم بگه...ولی من خستگی روبهونه کردمونرفتم که ای کاش میرفتم..........چنددقیقه بعددکترش ازاتاق امدبیرون...من:اقای دکترحالش چطوره؟-دکتر:شمابرادرش هستید؟-من:بله!-دکتر :باید باهاتون صحبت کنم...-من:حتما.....ازنازییافاصله گرفتیم که دکترش گفت:ببینیداقای جعفری ...برادرتون الان درشرایط روحیه خطرناکیه....این اتفاق هم به خاطرهمین موضوع بوده.-من:کدوم اتفاق؟-دکتر:اقایی که برادرتونوبه بیمارستان رسوندگفت که برادرتون بعدازاینکه حالش بهم میخوره ازحال میره....!-من:ازحال میره..؟هومن...؟-دکتر:بله....-من:حالاچه کاری ازمن برمیاد؟-دکتر:شمانبایدبزارید که برادرتون دچار هیجان واسترس شدید بشه...الان برای برادرتون استرس وهیجان مثل تیرخلاص میمونه..... .ازدکترتشکرکردم وبرگشتم پیش نسیمینا....نسیم:دکترچی گفت؟-من:گفت استرس براش سمه.... .بعدم گفتم که اول من میرم توبعشمابیاین..... .رفتم توی اتاق...هومن اروم خواب بود .رفتم بالاسرشودستشوگرفتم ,تادسشوگرفتم چشماشوبازکرد....هومن:من کجام؟-من:اینجا بیمارستان قربونت بشم .....-هومن:بیمارستان؟....بیمارستان واسه چی؟!-من:مثل اینکه توخیابون حالت بدشده...یهوازپشت سرصدای نازنین ونسیم امد....نازنین دویید طرف هومنو کنارتخت وایستاد:هومن ......................بعدم دستشو گرفت.هومن که انگاریه چیزی یادش امده بود ...دستشو باخشونت ازدست نازنین دراوردوروشوبرگردوند....نازنین بیچاره که ازکارهومن تعجب کرده بود داشت باتعجب نگاش میکرد البته منونسیمم دست کمی ازنازنین نداشتیم.نازنین:هومن حالت خوبه؟چرااینجوری شدی؟هومن همون جورکه روش به طرف من بودوچشماشوبسته بودگفت:نازنین بروبیرون...-نازنین:ولی....ولی هومن....!هومن ایندفعه بافریاد گفت:خسته ام.........نمیخوام ببینمت.....بروبیروووووووووووووووووووووووووون.هرستامون داشتیم سکته میکردیم...نازنین باگریه ازاتاق رفت بیرونونسیمم دنبالش رفت.یه خورده به هومن نگاه کردم دیدم داره گریه میکنه باعجله ازاطاق امدم بیرونودنبال نسیمینا گشتم.اوناروبیرون بیمارستان پیداکردم...من:نازی جون تروخداگریه نکن....هومن الان حالش خوب نیست ...منظوری نداره... نازنین بهم یخورده نگاه کردوبعدسوارشد.نازیینا که رفتن برگشتم بیمارستان.توی راهرو به پدرام زنگ زدموموضوع روگفتموازش خواستم زودخودشوبرسونه.به اتاق هومن که رسیدم دیدم که چندتاپرستاردوروبرشنو به هومن ماسک اکسیژن وصله......بیرون اطاق نشستمو به اتفاق امروز فکر کردم.مهمونی...حامد....الکس ودراخرهومن...یعنی هومن میخواست چه چیزی روبهم بگه....اصلاهومن چرابایدتوی این وضعییت باشه...؟هومن که خودش سرتاپا هیجان واسترس وجنبوجوشه حالا براش استرس سمه........همه ی این فکرتوی ذهنم بود که یکی دستشو گذاشت روی شونم...برگشتم دیدم که پدرامه..:چی شده کامران؟همه چیزوبراش تعریف کردم.پدرام:الکس!چقداین اسم برام اشناست....کجااین اسموشنیدم؟....حالاولش کن هومن کی خوب میشه؟شونموانداختم بالابلند شدموکناردراتاق هومن وایسادم زیرلب گفتم:داداش خوشکلم تروخداخوب شوبگوچی شده....           فرداصبح بلندشدم.هومن هنوززیراکسیژن بودوخواب.بلندشدموباساعت نگاه کردم.عقربه هاساعت8رونشون میداد.ازاتاق بیرون امدموامدم توی حیاط بیمارستان وبه نسیم زنگ زدم.صداش خواب الودبود:سلام نسیم...مثل اینکه خواب بودی؟-نه تازه بیدارشدم.هومن چطوره؟-هیچی خوابه .نمیدونم خوبه یابده... (نسیم احساس کرد کامران به کمکش نیازداره) –کامران میخوای همیدگروببینیم؟. احساس میکردم خیلی تنهام  قبول کردمو برگشتم  به بیمارستان.پایین تخت هومن نشستمو نگاش کرد.احساس کردم ازدیشب تاحالا قیافه ی هومن خیلی تغییرکرده. زیرلب زمزمه کردم:هومن توچی میدونی که من نمیدونم...چی داره تورواینقدرعذاب میده که اینجوری ازپاانداختت؟هزارتاسوال توذهنم بودولی یادقرارم بانسیم افتادم...:یعنی برم؟اینکه نسیم ازمن خوشش نمیومد قلبمومیرنجوند.سرموگذاشت روی دستای هومنوچشماموبست....به اولین روزی که نسیمودید فکرکردم اون موقع منوهومن توی بلک کتس بودیم که پدرش تهیه کننده ی ویدیوشد.فقط یه بار اومدسرصحنه نمیدونم چرااحساس کردم ازغروری که توی چشاشه بدم میاد.برعکس نازنین خیلی بامنوهومن قاطی بود.بعدازاون خانواده ی موسوی روفقط توی سه تا مهمونی دیگه یدم که اخریش سه ماه پیش بود.زمانی که اقای موسوی تهیه ی ویدیوی فدای سرتوقبول کرد.همیشه ازخودم میپرسیدم که چرانسیم ازمن بدش میاداماهیچ وقت به جواب قانع کننده ای نرسیدم.اماجدیدن نسیم فرق کرده بود نگاش خنده هاش.منم تغییرکرده بودم.سرموبلندکردم وهومنونگاه کردم ...خوش بحالش همیشه ازگفتن احساسی که به دیگران داره ترسی نداشت.البته بماندکه بعضی وقتاتوی مصاحبه هامن ازابرازاحساسم شجاع تربودم ولی... .همین دوهفته پیش سرشام بالاخره هومن رازدلشوگفت. گفت که نازنینودوست داره ومیخوادازش خواستگاری کنه.یهوصحنه ی داده دیشب هومن اومد جلوچشمم اگه دوسش داره چرادیشب اینجوری کرد.دستشوبوسدم که یهوصدای نسیم ازپشت سرم منوازفکروخیال اوردبیرون:ااا کامران توانجایی ؟من که تازه یادم امده بودبانسیم قراردارم بلندشدموسلام کردموعذرخواهی کردم.نسیم:لازم نیست حدس زدم که شاید به خاطرهومن دیرکردی...نسیم رفت لاسرهومن گفت:به نظرت چراهومن دیشب اونجوری بود.-نمیدونم دیگه مغزم کارنمیکنه...-خیلوخوب بیابریم بیرون...-ولی هومن .نترس پدرام بیرون وایساده.   توی یه پارک داشتیم قدم میزدیم که ازنسیم پرسیدم:نسیم میشه یه چیزی بپرسم؟-اره چرا که نه.!-این الکس کیه من فکرمیکنم که هومن ازوقتی این حامداسم الکسو..دیشب گفت هومن بهم ریخت .احساس کردم نسیم داره نفس نفس میزنه نگاش کردم سفیدشده بود:الکس.....

خب بازم موندیدتوخمارییییییییوای بچه ها چندروزپیش رفته بودیم خونه ی عموی بابا زن عموی بابا داشت کانالای ماهواررو عوض میکردکه توی پی ام سی من اگه نباشموگذاشت .دوباره مامان من شروع کردبه گفتن اینکه شهرزادوشایان عشقشون کامرانوهومنه .همه اتاقشمون عکس ایناستوووو... .زن عموی بابام هم فت که پسردخترش (هومان)رفیق فابریک این دوتاست(حالاشما حال منوتصورکنید)وواسه شاهین(پسرش)ازایناامضاگرفته بعدهم رفت اوردش.بچه هامن امضای کامرانوهومن گرفته بود چسبونده بودم به خودم وچشام پراشک شده بود.زن عموی بابامم وقتی حال منودیدقول دادبه هومان بگه تابرام ازشون امضابگیره

خب تابعد فعلا

بای

 

+نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت12:10توسط شهرزاددیوونه ی هومن | |

سلام سلام عیدتون مبارک پارسال دوست امسال اشناااااااا ...خوب فکرنکنید که امدم داستان بزارما...نه امدم جواب سوالات ژینوس جووووونمو بدم .....منتظرادامه داستانم باشیدداره وارد قسمتهای هیجانیش میشه.ژینوس جون من به ۳۰ ازسوالاتت توی دو-سه اپ قبل جواب دادم حالا بقیش....

 

جواب سوالات:

31)کامرانوهومن به نظرمن دوتافرشته ان....نمی خوام حرفای کلیشه ای بزنم ولی وقتی کامرانوهومنوبابقیه ی خواننده ها یااصلاپسرامقایسه میکنم میفهمم که ازشون یاحداقل ازخیلی هاشون سرترند.مودب,مهربون,دوست داشتنی,شادوپرجنبوجوش و...32)اره امانه توواقعییت بلکه توی خواب33)نه عزیزم من که ازاین شانسا ندارم ...اگه من شانس داشتم اسمم لوک خوش شانس بود34)قلب خیلی مقدسه چون جایگاه عشق...35)تیکه کلامم:چکارکنم؟..البته به صورت افغانی 36)اینکه کامرانوهومن برگشتن ایران ویه تولدواسه ی خودشون توی همون خونه توی خیابون گیشا گرفتن ومن بالاخره میتونم  کسی روکه نفسام به نفسهاش بندروببینم(منظورم هومنه) 37)روزی که برای اولین بارالبوم 20 گوش کردم ...اون موقع هنوز عاشق هومن نشده بودم اصلاهنوزاونارونمیشناختم.وتامدتهاصداهاشونوباهم اشتباه میکردم..... 38)نمیدونم شایددیگه زندگیم ادامه پیدانکنه........ 39)همیشه فکرمیکنم اگه بمیرموهنوزهومنوندیده باشم چی؟.... 40)اینکه شدنیدم که هومن یه بیماریه غیرقابل درمان داره...که من پشت کامپیوترم ازحال رفتموسه روزبیمارستان بودم.(البته خداروشکرشایعه بود) 41) اول اینکه هومنوازنزدیک ببینم...دوم نامه هایی روکه براش نوشتموبخونه  سوم به قول مریم دعاکن بعددیدارتوباشه وقت پایانم و....من ارزوهام زیاده(مخصوصا درباره ی هومن)ولی ایناش مهمترند.42)دورانی که هیچ عاشقی تنهانباشه. 43)بدترین دوران شایدهمین دورانی که هستیم...! 44)الهی ان کس که عاشقشی بیشترازتوعاشقت بشه(ازکتاب مریم حیدرزاده:نامه هایی که پاره کردی) 45)رزفرمز,یاس ,نرگس ایناگلهایی که دوسشون دارموهمیشه توی اطاقم هست 46)بازیگرمرد ایروونی :محمدرضاگلزار,زن ومردخارجی:بردپیت وانجلیناجولی.47)خواننده ی مردایرانی :کامرانوهومن ,مردخارجی :انریکو.48)دالان بهشت ویاسمین49)منوببخش ازکامرانوهومن ازالبوم بیست.50)من اگه نباشم ازکامران هومن51)اذرواردیبهشت (چون خودم متولداین ماهم)52)خرداد(چون فصل امتحاناست)...53)ازفرصتهایی که مادروپدرم دراختیارم گذاشتن.54)ترجیح میدم دربارش صحبت نکنم.55)به هیچ عنوان بهش فکرنکردم56)دفتردردودلم باهومن.57)مخالفم.یعنی نمیتونم ...من ادم این کارنیستم که عشق هومنوبذارم کنار.58)همینی که هستم(دختر)چون ازپسرابیشتراحساساتی ترند.59)یه بارخواب دیدم که هومن بهم یه نامه ی خداحافظی داده....الان یادم نیست که چی بود ولی یادمه که ازم میخواست به خاطراینکه این همه مدت عاشقش بودمونمیدونست حلالش کنم....اگه یادم امد متنشوبرات بطورخوصوصی میذارم.60)نه ندارم.61)اینکه هومنوببینم رازنیست ارزو.ولی همین ارزومنوبه زندگی کردن امیدوارکرده.62)نمیدونم.63)اینم نمیدونم.64)به نظرم عشق هم به معنویات احتیاج داره هم به احساسات. برای همین اتخاب کردن ازبین این دوتا سخته65)شاید5%...66)مثل همه:درسمو بخونموسعی کنم که ادم خوشبختی شم.67)ازارتفاع.68)ازخدا69)نشاط جوانی....70)کتاب خوندنواهنگ گوش کردن.71)ازرقص کامرانوهومنی خوشم میاد.72)خودم همونجورکه همه میرقصن میرقصم :معمولی...73)لوی لوکس ازکمپانی جنیفر.74)نه.75)فکرنکم.76)نمیدونم شایدناخواسته.77)اره دخترخالم ودخترداییم(دشمنای خونیم که چشم دیدنموندارن)78)توی بعضی چیزهامثبت تو بعضی چیزهامنفی.79)من کسی روازمرگ نجات ندادم ولی دوسال پیش بودکه حالم خوب نبودواصلاحواسم نبودکه داره ماشین میاد...داشتم ازخیابون ردمیشدم که اگه بابام منو عقب نکشیده بود الان درخدمت شمابنودم.80)ازشنا...81)130%  82)چهارسال پیش به دوستم گفتم که هیچ وقت عاشق نمیشم...ولی شدم بدم شدم.........83)زندگی هیچ وقت باب میل تونمیچرخه....84)تادلت

بخواد85)فارسی و تاحدی انگلیسی.86)والیبال.87)منوکار....؟مگه کاربچه بازیه.....!88)خب خیلی چیزابوده اشنایی بادوستام و....89)جداییم ازدوستای صمیمیم.90)شهرزاد یعنی:زاره ی شهر!91)البته به قول هومن من کوچکترازاینم که نصیحت کنم ولی به عنوان خواهرکوچولوشون بهشون بگم که عاشق کامرانوهومن بودن یکی ازبزرگترین نعمت های پروردگاره(حداقل برای من)پس سعی کنید عاشقشون بمونیدوبه حرفای دیگرون گوش نکنید.یه روزی دیگرون هم متوجه اشتباشون درباره ی کامرانوهومن میشن.92)اره دوبار.زده بودبه کلم .....اخه ازاین همه گریه وبی خوابی وکابوسو تنهایی خسته شده بودم .ولی هرباروقتی یادخنده های هومن,یادصداش,چشماش میوفتادم پشیمون میشدم.93)تادلت بخوادخوابای قشنگ دیدم .یکیشم همون برگشتنشون بود.94)یه شب که دخترخالمینا ودخترداییمینا مهمونمون بودنوطبق معمول ازاینکه عاشق هومنم سرزنشم میکردنوزخم زبون میزدنوبهش بی احترامی میکردن,شبش خواب دیدم که توی یه مهمونیم وهومنم هست ولی  هرچی هومنوصدامیکنم هومن برنمیگرده وبهم محل نمیزاره.......این وحشتناک ترین کابوسم بود.

95)ازنظرخودم :قبل ازخوابم برای سلامتی هومن قران و ایت الکرسی میخونمو,حتما هرروزحتی شده یهاهنگ از کامرانوهومن گوش کنم,دست به دلداریم خوبه,امکان نداره که عکس هومنوببینموگریه نکنم و...بقیشویادم نمیاد.....ولی بیشترش درباره ی هومنه.96)دوستاموزیادسرکارمیزارم,زیادباداداشم دعوامیکنم,مجبورم به خاطرهومن دروغ بگم و......عادت بدزیادندارم.97)عشق....چون کسی که عاشقه به خاطرعشقش حاضره هرکاری بکنه هم به ثروت دست پیداکنه هم به علم....98)به کامپوترونت وموبایل99)یه فرشته ,یه ستاره که دست پیداکردنش برام غیرممکنه.100)شرمنده ولی منظورتو ازاین سوال

نوفهمیدم.101)سیاه مثل پرکلاغ.102)باهیچ کدوم.بامامان بابای خودم.103)اره.104)شدید... امکان نداره هرکی درباره ی هومن بدحرف بزنه حداقل ازمن توگوشی دریافت نکنه.105)عشق یه جورامتحانه که موفقیت توی این امتحان خیلی سخته.106)درخانواده ای که همه عاشقانه همدیگرودوست دارن.107)درازدست دادن عزیزترین کس وتنهایی 108)فقط فقط فقط .......هومن109)پدرم ادم ارومودوست داشتنیه همیشه همه چیزروباارامش حل میکنه...مادرم کسی یه که همه چیزمومیدونه ومن یه موضوع روحداقل تا یه هفته میتونم ازش مخفی کنم,خودش طرفدارکامرانوهومنه مهربونه و.......110)بی ام و111)پرسپولیس واث میلان112)تنهایی چون هم عادت کردم وهم بهم ارامش میده.113)خوب چون هرچی میخواستم ومیخوام دارم.114)سگ چون وفاداره115)یه خورده فشن.116)هرمدلی که بهش بیاد 117)و118)روبرات خصوصی میزنم119)تااونجایی که بتونم کمک میکنم.120)سعی میکنم شکموبرطرف کنم

  شرمنده که دیرشد.....................................................................

+نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت23:16توسط شهرزاددیوونه ی هومن | |